عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
مقدمهء مصحح 15
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
امير بهادر جنگ و ناصر السلطنه و امين حضرت و ناصر خاقان در ركاب بودند . رئيس پليس اينجا با چند شكارچى ديگر كبك زيادى زده بودند و در صحرا گردش مىكردند . ما هم به طمع شكار كبك از كالسكه پياده و از مصدق الملك جويا شديم كه تفنگ ساچمه سربى همراه دارى ؟ عرض كرد خير . در صورتى كه وقت حركت خودمان به او فرموده بوديم لازم نيست و چون موقع شكار بود ، بىاختيار خلقمان تنگ شد . بعد تفنگ رئيس را گرفته و مقدار زيادى با شكارچيها پياده رفتيم . دو تا تولهء خوب هم همراه مىگشت . دوتا بچههاى آنها را خواستيم . فرستادند . اتفاقا هرچه گشتيم ، كبكى نپريد ، مگر يك خرگوش از دور فرار كرد و خيلى دور بود تيرى انداختيم و باز . . . « 1 » ديروز وزير دربار يك نفر يهودى پيدا كرده بود كه دو شاخ مرال دارد ، مىخواهد از او بخرد . او را به حضور آورد . قيمت آنها را پرسيدم گفت صد و پنجاه منات مىخرند اما من مشترى مثل شما گيرم نمىآيد ؛ خوب است چيزى علاوه به من داده از من بخريد . در صورتى كه صد و پنجاه منات بيشتر نمىارزيد . ما دويست منات به او داديم . وقتى دويست منات را ديد نزديك بود از شدت خوشحالى ديوانه شود . با حضور اميران حاكم پنجاه دفعه تعظيم كرد و به خاك افتاد و زمين را بوسيد و معلوم شد جنس يهودى در تمام دنيا يكى است . « 2 » روز شنبه نهم ، آن شخصهاى « 3 » كه گاهى از او ذكرى نموده و حدس زديم كه آواز دارد تا اينكه آمده خواند ولى آواز فرنگى مىخواند . اين ده روز ارسلان خان ناصر همايون و مسيولمر از روى نوت « 4 » آواز ايرانى و شعر فارسى را به او آموخته بود و در آنجا ايرانيهاى خدام ما و چند نفر از فرنگىها بودند . ناصر همايون پيانو زد و دختر مغنيّه شروع كرد به خواندن . آواز ايرانى را به قدرى خوب خواند كه ما تعجب كرديم . شعر فارسى را هم در كمال خوبى مىخواند . « 5 » بيهوده است اگر بخواهيم بر اين سخنان ملوكانه و « كلام الملك » انتقادى كنيم . اين سفرنامههاى مظفرى البته از سفرنامههاى ناصرى چندان بىمحتواتر و پوكتر نيست . اين پدر و پسر گويى تعهد يا تعمد داشتند كه يك كلمه حرف حسابى كه به درد اهل تاريخ بخورد و روشنكنندهء مطلبى در باب سياستهاى داخلى و نظريات دول خارجى باشد .
--> ( 1 ) . سفرنامهء فرنگستان « سفر اول » ، انتشارات شرق ، تهران ، 1363 ، چاپ افست ، ص 193 - 194 . ( 2 ) . همان ، ص 69 . ( 3 ) . شخص + ه شخصه از كلمات متداول عصر قاجارى به معناى زن ، بنابراين ، آن شخصه يعنى آن زن . ( 4 ) . Note به معناى الفباى موسيقى . ( 5 ) . همان ، ص 100 .